X
تبلیغات
●کمپ هــواداران ســـام درخشـــانی● - مصاحبه از سام مربوط به صحنه جرم ورود ممنوع +عکس


●کمپ هــواداران ســـام درخشـــانی●

◄سام درخشانی ◄تهران ◄ تیرماه 1354 ◄بازیگر تئاتر،سینما و تلویزیون ◄علوم تجربی و دانشجوی انصرافی تئاتر

● یعنی رودست خوردید؟

▪ ببینید! این كار كاملا غیر حرفه ای است؛ من یك كار كاملا دوستانه كرده ام و برایش دستمزدی هم نگرفتم اما الان چون ۲ تا سریالم همزمان از تلویزیون پخش می شود و تقریبا طرفدار هم دارد، اسمم روی بیل بورد رفته. مطمئنم اگر سام درخشانی ۲ سال پیش بودم، اسمم در تیتراژ هم نمی آمد.

● یعنی خواسته اند از محبوبیت شما استفاده كنند؟

▪ فكر می كنم. چون نقشم اصلا چیزی نیست كه بخواهند در تبلیغات از آن استفاده كنند. متاسفانه این اتفاق برای من خیلی گران تمام شد. چون الان كه همزمان ۲ سریالم روی آنتن رفته، همه فكر می كنند من یك فیلم سینمایی هم كار كرده ام ولی در فیلم می بینند كه من در یك سكانس بازی می كنم و بعد می میرم. مجبورم همه جا این سؤال را جواب بدهم كه چرا چنین نقشی را قبول كرده ام.

● از این بدشانسی بگذریم و برگردیم به عقب؛ به اولین كاری كه انجام دادید.

▪ اولین كارم سال ۷۸ بود؛ درست موقعی كه بعد از ۲ سال وقفه كاری و دور شدن از فضای آموزشگاه بازیگری و كارهای دانشجویی كردن، به خاطر مشكلات مالی و خانوادگی تصمیم گرفته بودم از ایران خارج شوم. ولی درست در روزهایی كه مقدمات رفتنم آماده شده بود، آقای حمزه كه در آموزشگاه «رسام هنر» زیرنظرشان بودم، با من تماس گرفتند و برای كار «شب زدگان» دعوت به كارشدم و خب، قسمت این بود كه برنامه كلی زندگی ام تغییر كند.

● به نظرتان شب زدگان برای اولین كار مناسب بود و توانست نشانتان بدهد؟

▪ شب زدگان برایم افتخار بود چرا كه اولین بازی ام را كنار استاد مشایخی بودم و توانستم از ایشان كمك بگیرم.

● یعنی برایتان مهم نبود كه دیده نشوید؟

▪ همین كه توی این كار و گروه بود برایم مهم تر بود و اینكه نقش اول جوان سریال هم بودم. آن روزها جز استاد مشایخی كه همیشه مطرح هستند، نصرالله رادش هم روزهای محبوبیتش را می گذراند و بازی كردن در كاری كه این ۲ نفر حضور داشتند موقعیت خوبی بود.

● از شب زدگان تا «با من بمان» فاصله زیادی بود؛ این همه مدت كجا بودید؟

▪ اصلا بیكار نبودم ولی انگار قسمت نبود كه دیده بشوم. بعد از شب زدگان بلافاصله برای فیلم سینمایی «دلباخته» قرارداد بستم؛ با فریبرز عرب نیا و آناهیتا نعمتی همبازی بودم ولی آخرش یك بدشانسی آوردم؛ كلیت كار ضعیف از آب درآمد و موقع اكران اصلا دیده نشد و هیچ اتفاقی برایم نیفتاد.

در این فاصله هم تحت تاثیر دور و بری هایم قرار گرفتم كه می گفتند حالا كه به اینجا رسیده ای قدر خودت را بدان و هركاری را قبول نكن تا فیلم اكران شود و من هم منتظر ماندم و بازی در فیلم هایی مثل «شورعشق» را از دست دادم و در دلباخته هم دیده نشدم.

● یعنی از بازی و نقشتان در دلباخته راضی نیستید؟

▪ ببینید! من قبول ندارم كه اگر كسی خوب بازی كند، حتی در كار ضعیف هم دیده می شود؛ وقتی مجموعه كاری بد از آب دربیاید و دیده نشود خصوصا اینكه آن كار اولین كارت باشد، تو اصلا دیده نمی شوی؛ چه خوب باشی و چه بد. ولی از جهتی دیگر فیلمنامه و گروه دلباخته در اولین برخورد به نظرم خیلی خوب و مثبت آمدند كه كار را قبل كردم.

● و بعد از این بدشانسی؟

▪ بعد از این، نقش هایی كه به من پیشنهاد شده بود را به امید اكران دلباخته رد كردم. در ۲ اپیزود سریال «همسفر» (قاسم جعفری) بازی كردم كه یكی از آنها اجازه پخش نگرفت و در فیلم تلویزیونی «بهشت آبی» (آقای مرادپور) كه كار بدی از آب درنیامد و یكی دو بار از تلویزیون پخش شد، تا اینكه رسیدم به سریال «خانه پدری».

● چرا قبول كردید در خانه پدری با آن گریم بازی كنید؟ اصلا شناخته نمی شدید؛ هر كسی بودید جز سام درخشانی!

▪ داستان خانه پدری خوب بود، Cast هم خوب بودند ولی وقتی روز تست گریم رسید و من گریم شدم و خودم را در آینه دیدم، حس كردم كارگردان دنبال حسن جوهرچی بوده نه من!

خودم هم می دانستم چهره ام اصلا شباهتی با خودم ندارد ولی در موقعیتی نبودم كه بخواهم اعتراض كنم. از طرفی هم سنم كمتر بود و كم تجربه بودم؛ شنیده بودم اگر نقشی را بازی كنی كه از خودت دور و متفاوت باشد خیلی خوب است ولی نمی دانستم وقتی باید نقش متفاوت را با چهره ای این قدر دور از خودت قبول كنی كه كاملا شناخته شده ای، نه اینكه اول راه با یك چهره متفاوت بازی كنی، طوری كه تا مدت ها تو را با آن چهره بشناسند.

مثلا بعد از خانه پدری چند تا دفتر با من تماس گرفتند و دعوت به كارم كردند، ولی وقتی چهره ام را دیدند، پشیمان شدند چون آنها دنبال چهره ای بودند كه در خانه پدری دیده بودند.

● خب چرا برای انتخاب نقشتان مشورت نكردید؟

▪ مشورت موقعی باید اتفاق بیفتد كه آدم ۲۰ تا پیشنهاد مختلف داشته باشد ولی وقتی من فقط یك پیشنهاد دارم مشورت كردن كمكی نمی كند. خانه پدری در زمان خودش بهترین اتفاقی بود كه می توانست برای من بیفتد. البته خوشبختانه سریال هم طرفدار پیدا كرد و بعدش هم چند تا مصاحبه داشتم كه كمی شناخته شدم ولی قبول دارم خانه پدری اتفاقی نبود كه منتظرش بودم.

● بعد از با من بمان هم تا «ما چند نفر» خیلی كم كار بودید.

▪ نه كم كار نبودم. در ۲ اپیزود «دریایی ها» نقش پسری كه ایدز گرفته بود را بازی كردم كه نقش خاصی بود و دوستش داشتم و در نظرسنجی های شبكه ۵ آن ۲ قسمت جزو قسمت های برگزیده سریال دریایی ها شدند.

● یعنی چون نقش یك جوان ایدزی بود، قبولش كردید؟ اگر نقش عادی تر در دریایی ها بهتان پیشنهاد می شد قبول نمی كردید؟

▪ بله، برایم مهم است كه چه نقشی را بازی كنم وگرنه تا الان به جای این تعداد كار، ۵۰تا كار در كارنامه ام داشتم. من یكشبه به اینجا نرسیده ام و در كل راه بازیگری ام هیچ رابطه یا تكیه گاه خاصی نداشته ام پس باید در انتخاب نقش هایم دقت كنم. كل داستان دریایی ها خوب بود و گروه هم گروه خوبی بود ولی دلیل اصلی ام برای بازی كردن آن نقش، خاص بودن آن بود كه برایم جذابیت داشت.

● یعنی هیچ وقت هیچ نقش ساده ای از شما نخواهیم دید؟

▪ نه اینكه من فقط منتظر می نشینم تا نقش هایی با شرایط ویژه را بازی كنم. ولی مطمئنا یك نقش به شدت منفعل و صاف و ساده و بدون هیچ فراز و فرود را هم بازی نخواهم كرد. مثلا من در فیلم «آغاز دوم» خانم مهشید افشارزاده، نقش جوانی را بازی كردم كه روح یك شهید در بدنش قرار می گیرد تا بتواند وصیت دوستش را به خانواده اش برساند و در پایان داستان، كار این جوان به بیمارستان روانی می كشد. این نقش كلا فراز و فرود داشت و منفعل نبود.

● برسر این فیلم چه آمد؟

▪ متاسفانه این فیلم اكران نشد ولی در جشنواره دفاع مقدس خوب دیده شد و یكی از جشنواره های جانبی هم مرا برای بازی در آن نقش كاندید جایزه كرد.

● انگار شما اصلا در كار سینمایی شانس ندارید.

▪ ظاهرا همین طور است. بعد هم «جدا افتاده» داوود موثقی را بازی كردم كه هنوز اكران نشده و خبری از ماجرایش ندارم.

● مازیار در «ما چند نفر» چه ویژگی خاصی داشت؟

▪ نقش مازیار نقش خاصی است چون یك وجهی نیست و تماشاگر همیشه بلاتكلیف است كه او آدمی مثبت است یا منفی. در تمام طول داستان این تعلیق درباره مازیار وجود دارد؛ اینكه در جایی از داستان مازیار چاقو می كشد و جایی دیگر كنار پدرش گریه می كند، او را خاص كرده است.

● ولی بعد منفی بودن مازیار غالب است.

▪ چون ما روی بعد منفی این آدم بیشتر مانور می دهیم و این چیزی است كه سناریو و كارگردان خواسته اند.

● فكر نكردید كه بازی در بامن بمان و ما چند نفر این ذهنیت را در تماشاگر ایجاد كند كه شما فقط نقش های عصبی را خوب بازی می كنید؟

▪ ببینید! یك بخش قضیه اتفاقی است كه دارد می افتد و آن اتفاق این است كه من این نقش ها را دوست دارم و از بازی كردنشان راضی ام ولی اتفاقی كه خواهد افتاد این است كه ممكن است در آینده من در ذهن مخاطب یك شكل خاص و كلیشه ای پیدا كنم. این نكته مربوط به سیاستی است كه یك بازیگر باید در كارش داشته باشد و این روزها خودم هم به این نتیجه رسیده ام كه از نقش های منفی و عصبی فاصله بگیرم.

● به همین دلیل بازی در سال های برف و بنفشه را قبول كردید؟

▪ بله. سال های برف و بنفشه گروه خیلی خوبی دارد و نقش هم یك نقش كاملا محوری است ضمن اینكه مثبت هم هست و شبیه نقش هایی نیست كه تابه حال بازی كرده ام.

● آن قدری كه می خواستید خاص است؟

▪ بله، چون این آدم مثبت بی فایده ای نیست. در طول داستان متحول می شود و در داستان یك پرش زمانی از سال ۴۲ به ۵۷ هم وجود دارد كه من نقش پیری علی فلاح را هم بازی می كنم. همه اینها برایم جذابیت داشت.

● الان كه با پخش این ۲ سریال به شهرت رسیده اید، چه تغییری در روند كارتان خواهید داد؟ سعی می كنید نقش هایی بازی كنید كه مشهورتر شوید؟

▪ من الان در شرایطی هستم كه شهرت برایم مهم نیست؛ برایم مهم است كه بهترین كار را انجام دهم و كارم را درست انجام بدهم. اینكه گیشه داشته باشم و مشهور باشم، آن قدر برایم مهم نیست كه در مقابل، در ذهن آدم ها خاطره خوبی از من بماند.

● در آینده هم همین طور به بازی كردن در سریال ها ادامه می دهید؟

▪ امسال تصمیم دارم روی كار سینمایی تمركز كنم؛ البته تا جایی كه شرایط مالی ام اجازه بدهد و بتوانم بدون كاركردن روزگارم را بگذرانم چون پارسال وقتی سر سریال ما چند نفر بودم موقعیت بازی در اتوبوس شب و اخراجی ها را از دست دادم.

● در اخراجی ها قرار بود چه نقشی را بازی كنید؟

▪ نقش همان دزد لمپنی كه امین حیایی بازی می كند.

● یعنی كاملا بی خیال سریال می شوید؟

▪ مسلما نه، اگر كار خیلی خوبی پیشنهاد شود، موقعیت را از دست نمی دهم ولی ترجیحم این است كه بیشتر در سینما فعالیت كنم.

● مطمئنید كه حالا انتخاب های خوبی خواهید كرد؟

▪ به هر حال الان به تجربه ای رسیده ام كه بتوانم یك كار خوب را خوب انجام بدهم؛ حتی آن قدر در این باره مطمئن هستم كه می توانم قول بدهم اگر برای یك نقش خوب در یك فیلم سینمایی كه در حد خوب است انتخاب شوم، حتما كاندید دریافت سیمرغ در آن نقش خواهم شد.

● ادعای بزرگی نیست؟

▪ به نظرم الان وقتش رسیده كه سطح كاری ام را بالا ببرم چون حس می كنم الان توانایی اش را پیدا كرده ام.

● تجربه بازی در نقش یك شیزوفرنی

درخشانی در سریال «با من بمان» نقش یك بیمار روانی را بازی كرده است. او از تجربهٔ متفاوتش برایمان حرف زد. بازی من در با من بمان شروع جالبی بود. چون گروه آقای لبخنده برای آن نقش، اول به محمدرضا فروتن پیشنهاد داده بودند كه به توافق نرسیدند و بعد به پارسا پیروزفر، تا اینكه قسمت رسید به من. آقای لبخنده برایم درباره نقش توضیح دادند.

من هیچ اطلاعی از بیماران شیزوفرنی نداشتم ولی خیلی خوشحال بودم موقعیتی پیش آمده كه نقشی تا این حد متفاوت را بازی كنم چون حرف مشترك هر مصاحبه ای كه از بازیگرهای بزرگ خوانده یا شنیده بودم، این بود كه بازی كردن در نقش یك بیمار روانی، موقعیت خیلی خوبی است تا بازیگر بتواند خودش را نشان دهد. آقای لبخنده گفت چون شناختی از من ندارد باید تست بدهم.

همین تست دادن، نكته جالب ماجرا بود. شبی كه قرار بود فردایش تست بدهم، آن قدر از اینكه ممكن است برای این نقش انتخاب شوم خوشحال بودم كه با دوستانم یك مهمانی كوچك گرفتم و بدشانسی آوردم و همان شب مسموم شدم. فردا صبح شبیه یك جنازه متحرك بودم كه پای چشم هایم گود رفته بود. آقای لبخنده بعدا به من گفت كه وقتی من را با آن قیافه دیده پیش خودش گفته: «این پسره یك شبه چقدر برای نزدیك شدن به نقش به خودش فشار آورده!».

فرصتی برای تمرین نداشتم چون ۲ روز بعد از تست دادن رفتم جلوی دوربین. ولی یك دوست پزشك داشتم كه درمورد بیماران شیزوفرنی مشاوره های خوبی به من داد. حتی با یكی دو نفر كه شیزوفرنی داشتند ملاقات كردم و نكته جالب در هر دوی آنها این بود كه شما فكر می كردید با یك آدم كاملا سالم روبه رو هستید؛ مطلبی كه در با من بمان هم كاملا به آن اشاره شده بود؛ به این موضوع كه بیماران شیزوفرنی ظاهری سالم دارند ولی ممكن است اتفاقاتی باعث بروز بیماری آنها شود. جز این تحقیقات، روش شخصی ام این است كه تا قبل از بازی نقش، بارها فیلمنامه را می خوانم و این خواندن باعث می شود تا با نقش ارتباط برقرار كنم.بعد در لحظه های مختلف زندگی عادی ام از خودم می پرسم كه اگر آن نقش، به جای من بود چطور رفتار می كرد و همین طوری به مرور نقش وارد زندگی عادی ام می شود. در با من بمان كمی بیمار شده بودم. نقش سنگین بود، انرژی زیادی می خواست و من آن قدر به نقش نزدیك شده بودم كه در زندگی عادی ام هم شك می كردم و احساس بدی داشتم. بازیگری مثل دروغ است و وقتی این دروغ را زیاد تكرار می كنی، باورش می كنی.این اتفاقی كه بر اثر بازی كردن یك نقش در آدم می افتد شروع و پایان مشخصی ندارد. برای من وقتی كار تمام شد و از نقش فاصله گرفتم، كم كم تاثیر نقش هم از بین رفت.


طرف استقلالی دو آتیشست !




نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت توسط ساحـــل(نویسنده قبلی)| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت